" آنــــــــــــــــــــــــــــه "


تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟


وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود


بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت


از تنهایی معصومانه ی دستهایت


آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت


و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت


حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود


" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را


به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری


در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی


و اینک " آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار توست...

.................................................................................................................


بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،

gift

بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،


بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

I don't know

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

vomit

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،


بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،


|www.atrebaroon.blogfa.com|تصاوير زيباساز وبلاگ - وبلاگ عاشقانه قلبي خسته از تپيدن|www.atrebaroon.blogfa.com|

با اینا زمستونو سر می‌کنم،


با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،


شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،


برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،


با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک،


ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،


بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،


 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،


با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،


شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،


توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،


 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،


با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!